فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
283
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
قريب ده هزار تن از صولت قهر آن صف شكن بىسر ماندند . بيت چندين سر و پاى نازنين از سر دست * در مهرِ كه پيوست و به كين كه شكست امير ، چون از قلعه مشاهده فرموده « 1 » كه شيخ ناگاه بىموجبى رو به راه نموده [ اند « 2 » ] ، انديشه كرده كه مگر خوف و اضطرار او باعث بر فرار شده ، از وقوع واقعه مطلقا غافل با مردم خود از قلعه نازل شده كه در عقب شيخ شتابد و انتقامى از او دريابد ؛ ناگاه خبر رسيد كه شيخ بر آن لشكر غالب گشته و عازم رجوع حصار قلعه است . امير از آن جا بازگشته به قلعهء سلوط كه از رفعت اطناب خيام ساكنانش به اوتاد قطب فلك مربوط است ، متحصّن گشت . و فى الحقيقه ( 149 - ر ) [ * « 3 » لطيفهء تقدير هلاك آن جمّ غفير را سبب نجات امير ساخت ، كه اگر نه شيخ به صوب آن لشكر توجّه نمودى ، خروج امير از آن حصار دشوار بودى و فتح قلعهء گلستان بر شيخ از چيدن دسته گلى و كشيدن طرّهء سنبلى آسانتر بودى . شيخ چون بر لشكر شروان « 4 » آيت [ وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ ] « 5 » [ 7 / 137 ] خواند و در آن ديار ديّار را با او « 6 » منازعت نماند . رايت شادمانى در مصاف كامرانى بر مىافراشت ، زمانه علم دولتش را بر خاك مذلّت انداخته بود و جام احوال را [ كه ] « 7 » از صاف زلال آمال مالامال پنداشت ، فلك خود پيمانهاش پر ساخته بود . ناگاه خبر رسيد كه رايات كاميات همچو عقاب كه به عصافير پرد و يا شاهين كه به مخالب نقم كبوتر ضعيف را شكم درد ، ميل جانب او كرده ، دردى قهر و انتقام به حال بد فرجامش آورده ، ولىآغا در مقدّمه به جواد رسيد و اينك لشكرهاى فراوان همچو
--> ( 1 ) . F : فرموده . ( 2 ) . K : نمودند . ( 3 ) . * F : اين قسمت را ندارد ، با توجّه به توالى تاريخى مطلب ، از سطر اوّل صفحه [ 137 - ر ] ، نسخهء P افزوده شد . ( 4 ) . K : شروان . ( 5 ) . P : فدمّرناهم و ما كانوا يصبعون ؛ از K با توجه به قرآن مجيد تصحيح شد . ( 6 ) . K : ديار احدى ياراى . ( 7 ) . FP : ندارد از K افزوده شد .